مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

140

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - بزرگان تردد كردى وبه مشاطگى زنان قيام نمودى وخواجهء أو عبداللَّه بن عمر را محمد حنفيه كشته بود ، در حرب صفّين . مروان حال‌ها از أو بپرسيد وبه آخر گفت : « سرّى دارم كه به اظهار نرسانى . » آن لعينه سوگندها ياد كرد كه افشاى سر نكند . مروان گفت : « چون چنين است مىبايد كه جعدهء بنت أشعث كه زن حسن است ، بفرمايى تا حسن را به زهر بكشد . » آن لعينه پيش جعده رفت وگفت : « حسن را بكش كه معاوية مىخواهد تو را به پسر خود يزيد دهد وملك عرب به تو تسليم كند . » آن لعينه قبول كرد . مروان غلامي به معاوية فرستاد وأو را اعلام كرد كه جعده قبول كرده [ است ] كه حسن را زهر دهد . معاوية هزار دينار به وى داد وبه مروان نوشت كه كار تمام كن . جعده فرستاد كه زهر به من دهيد . مروان پسر خود عبد الملك را پيش معاوية فرستاد كه زهر بستد وهداياى بسيار به جعده فرستاد ، مع انگشتر به نشان ملك وپادشاهى . وحسن انگبين سفيد دوست مىداشت . چون به خانه رفت ، آن لعينه پاره‌اى از آن زهر در انگبين كرد وبه حسن داد ومحمد حنفيه از راه مكة حاضر شد . حسن عليه السلام گفت : « يا محمد ! انگبين مخور كه حرارت مكة در تو اثر كرده است . » حسين عليه السلام درآمد . آن لعينه قدرى ديگر بفرستاد بىزهر از براي حسين عليه السلام . پس حسن عليه السلام آن انگبين زهرآلود بخورد . چون شب درآمد ، حسن را درد زهار پديد آمد وقى بسيار كرد ومداوا كردند به شير جوشانيده . روز دوم حسن عليه السلام را درد زهار بگرفت . شربتى از براي أو بساختند . جعده كفچهء زهرآلود به ميان شربت برآورد . چون حسن شربت بياشاميد ، درد زهار بيشتر شد . برخاست وبه سر روضهء رسول رفت واز خاك روضه ذره‌اى برداشت وبفرمود تا در شربت ريختند وبه أو دادند . آن درد ساكن شد . مدت چهل روز از براي حسن عليه السلام طعام از خانهء حسين آوردند . روزى جعده گفت كه از باغ ما رطبى نيك آورده‌اند . محقرى بياورم . حسن عليه السلام فرمود : « شايد . » آن لعينه طرفي از خوان زهرآلوده كرد وطرفي خالى بگذاشت . خود از آن طرف مىخورد كه از زهر خالى بود . حسن عليه السلام رطبى چند بخورد از آن طرف كه زهرآلود بود . درد زهار زيادة شد . جعده گفت : « يا حسن ! رطب در طبقى بود وطبق بىسرپوش . مگر مار يا عقرب سر رطب برهنه كرده باشد . » حسن به كار أو مبهم شد وچهل روز به خانهء أو نيامد . نصراني طبيب مداواى أو مىكرد وبه آخر گفت : « اين هواگرم است . مرا عزم موصل است كه آن هواسرد است . » مروان به معاوية نوشت كه : « حسن چند كرت زهر خورد ودر أو اثر نكرد . از كار أو غافل مباش . » معاوية صوفي كور را بخواند وچند دينار به أو داد وعصاي سنان زهرآلود آن لعين بيامد ودعوى محبت مىكرد ودر خدمت امام تردد مىنمود . روزى عزم كرد كه زيارة حسن عليه السلام كند ، چنان‌كه عادت صوفيان -